تبلیغات
دلنوشته
صفائی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن پرستو شدن

عبد الباقی، فرزند علامه طباطبایی می گوید:
هفت، هشت روز مانده به رحلت هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و سخن نمی گفت،
فقط زیر لب زمزمه می کرد:

«لا اله الا الله!»

حالات ایشان در اواخر عمر، دگر گون و مراقبه شان شدید شده بود و کمتر «تنـــازل» می کردند،
و (مانند استاد خود، مرحوم آیت الله قاضی) این بیت حافظ را می خواند و یک ساعت می گریست؛

«کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟!»


همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید:
«در چه مقامی هستید؟
فرموده بودند: «مقام تکلم».
سائل ادامه داد: «با چه کسی؟»
فرموده بودند: «با حق»


ee78866a302f789ddd8a61b581a7656f-425



استاد ما شصت و دو سال پیش این شعر را می خواند:

هر وقت که سرت به درد آید
نالان شوی و سوی من آیی
چون درد سرت شفا بدادم
یاغی شوی و دگر نیایی ...

ما هر وقت با خدا کار داریم، می گوییم خدا.
... چقدر خوب است وقتی هم که کار نداریم، بگوییم خدا.

 آیت الله مجتهدی تهرانی




نوشته شده در تاریخ یکشنبه 19 مرداد 1393 توسط پادینا


دلنوشته
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


فال حافظ