تبلیغات
دلنوشته
صفائی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن پرستو شدن

یادته زمانی که مشغول به انجام کاری بودی این شعر را باصدای دلنشینت زمزمه میکردی:

به خاطر آور ،كه آن شب به برم

گفتی كه بی تو، ز دنیا بگذرم

كنون جدایی، نشسته بین ما

پیوند یاری شكسته بین ما

گریه می كنم با خیال تو به نیمه شب ها ...



امروز این شعر در خاطرم نقش بست و بارها و بارها زمزمه اش کردم

و اشــک ریختـــم

نمیدانستم قصه ی زندگیت را میخوانی


إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابرین




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 توسط پادینا


دلنوشته
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


فال حافظ