تبلیغات
دلنوشته
صفائی ندارد ارسطو شدن خوشا پر کشیدن پرستو شدن

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟

من شور و شر موج و تو سرسختی ِ ساحل

روزی که به سوی تو دویدم، تو چه کردی؟

هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی

من قاصد ِ خود بودم و دیدم تو چه کردی

مغرور، ولی دست به دامان ِ رقیبان

رسوا شدم و طعنه شنیدم، تو چه کردی؟

«تنهایی و رسوایی»، «بی مهری و آزار»

ای عشق، ببین من چه کشیدم تو چه کردی!


فاضل نظری





نوشته شده در تاریخ شنبه 23 دی 1396 توسط پادینا



برای تأمل و دقت بیش‌تر، این نوع تربیت واقعی را به نقل از خطیب دانشمند و عالم پرهیزگار، مرحوم شیخ علی‌اکبر نهاوندی اعلی‌الله‌مقامه که ایشان از عالم ربانی، مرحوم حجت‌الاسلام آقا سید‌علی‌اکبر موسوی‌خوئی رضی‌اللّه‌‌عنه نقل کرده‌اند، مورد توجه قرار می‌دهیم، باشد که قدری در ادّعاهای خود بیش‌تر اندیشه کنیم تا روشن شود تا چه حدّ راستگو و آمادة فداکاری هستیم:

زمانی از نجف اشرف برای انجام کاری به حِلِّه سفر کردم. هنگام عبور از میان بازار آن شهر، چشمم به قبّة مسجد مانندی افتاد که بر سر در آن زیارت کوتاهی از حضرت صاحب الزمان و خلیفة الرحمان علیه‌السلام بود و بالای آن نوشته شده بود: هذا مقام صاحب الزمان.

مردم آن سامان از دور و نزدیک به زیارت آن مکانِ جنت‌نشان می‌آمدند و با دعا و تضرّع و زاری به ساحت قدس باری‌تعالی توسّل و تقرّب می‌جستند. من از اهالی حلّه علت نامگذاری آن مکان را به مقام صاحب‌الزمان جویا شدم. همگی به اتفاق آرا گفتند:

این مکان، خانة مردی عالم، زاهد، عابد و با تقوا به نام شیخ علی بوده که همیشه در انتظار ظهور حضرت مهدی علیه‌السلام به سر می‌برده است. او پیوسته نسبت به امام زمان علیه‌السلام عتاب و خطاب می‌کرد و می‌گفت این غیبت از انظار در این زمان، برای چیست؟ در حالی که مخلصین شما در شهرها و اقطار عالم همچون برگ درختان و قطره‌های باران فراوان هستند. در همین شهر خودمان، شیفتگان و دوستان شما بیش از 1000 نفرند. پس چرا ظهور نمی‌فرمایید تا دنیا را پر از قسط و عدل نمایید؟ تا آن که روزی شیخ علی با همان حال سر به بیابان نهاد و همین سخنان را آغاز کرد که ناگهان دید شخصی در هیأت عربی بَدَوی نزد او حاضر است و به او فرمود: جناب شیخ، به که این همه عتاب‌ و خطاب‌ می‌نمایی؟ عرض کرد: خطابم به حجّت وقت و امام زمان علیه‌السلام است که با وجود این همه مخلص و ارادتمندی که در این عصر دارد چرا ظهور نمی‌کند در حالی که فقط بیش از 1000 نفر از محبان و یاران حضرت در حلّه هستند.

آقا فرمودند: ای شیخ، صاحب‌الزمان من هستم. با من این همه عتاب و خطاب نکن! مطلب این گونه نیست که تو فکر کرده‌ای! اگر 313 نفر اصحاب من موجود بودند، ظاهر می‌شدم. در شهر حله که می‌گویی بیش از 1000 نفر مخلص واقعی دارم، جز تو و فلان شخص قصاب، کسی دوست با اخلاص من نیست. حال اگر می‌خواهی صورت واقع برایت مکشوف و روشن شود، برو مخلصین مرا که می‌شناسی، در شب جمعه به منزلت دعوت کن و در صحن حیاط، مجلسی آماده ساز. فلان قصاب را هم دعوت کن و دو بزغاله روی بام خانه‌ات ببند. آن‌گاه منتظر ورود من باش تا حاضر شوم و واقع امر را به تو بفهمانم و آگاهت کنم که اشتباه نموده‌ای. چون فرمایشات حضرت به پایان رسید، امام از نظر شیخ غایب شدند.

شیخ علی حلّاوی، مسرور از این ماجرا با خوشحالی فراوان به حلّه برگشت. نزد قصّاب رفت و قضیه را با او در میان گذاشت. آن دو با کمک یکدیگر 40 نفر را از بین 1000 نفری که ایشان از ابرار و منتظران حقیقی حجت غایب سلام‌الله‌علیه می‌پنداشتند انتخاب کردند و دعوت نمودند که در شب جمعه به منزل شیخ بیایند تا به لقای امام عصر علیه‌السلام مشرف شوند.

شب جمعة موعود فرا رسید. مرد قصاب با آن 40 نفر برگزیده به خانة شیخ علی حلّاوی آمدند و در صحن حیاط نشستند. همه با وضو، رو به قبله، در حال ذکر و صلوات و دعا در انتظار قدوم قائم منتظر علیه‌السلام لحظه‌شماری می‌کردند. شیخ علی نیز طبق فرمان حضرت، قبلاً دو بزغاله را روی پشت‌بام بسته بود و خود در صحن حیات، در حضور میهمانان، تشریف‌فرمایی مولا را انتظار می‌کشید. چون پاسی از شب گذشت، به ناگاه همگی دیدند نور با عظمت و درخشانی که به مراتب از خورشید و ماه درخشنده‌تر بود، در آسمان ظاهر شد و تمام آفاق را روشن ساخت. سپس آن نور به طرف خانة شیخ علی آمد تا آن که بر پشت بام منزل قرار گرفت و فرود آمد. دقایقی بیش نگذشت که صدایی از پشت‌بام، آن مرد قصاب را فرا خواند. مرد قصاب امتثال امر کرده، برخاست و روی بام رفت و به خدمت حضرت شرفیاب شد.

پس از چند لحظه‌ امام به او فرمودند: یکی از این دو بزغاله را نزدیک ناودان ذبح کن، به طوری که تمام خونش از ناودان سرازیر گردد و در صحن خانه جاری شود. مرد قصاب فرمان امام را اطاعت کرد. وقتی خون‌ها در حیاط جاری شد، آن 40 نفر گمان کردند که حضرت مهدی علیه‌السلام مرد قصاب را گردن زده و این خون اوست که از ناودان فرو می‌ریزد. پس از اندکی صدایی از پشت‌بام به گوش رسید و شیخ علی حلّاوی را احضار فرمود. شیخ برخاست و خود را به روی بام رساند، دید مرد قصاب سالم و سلامت روی بام در محضر امام ایستاده، امّا یکی از دو بزغاله را سر بریده و خون بزغاله بوده که در صحن حیاط جاری شده است. در این هنگام، قصاب به امر حضرت بزغالة دوّم را نیز نزدیک ناودان سر برید و بار دوم خون از ناودان به میان حیاط سرازیر شد.

وقتی آن 40 نفر دوباره خون تازه را در صحن منزل جاری دیدند، گمانشان تبدیل به یقین شد و همگی قطع پیدا کردند که حجت ‌بن ‌الحسن ارواحنا فداه مرد قصاب و شیخ علی حلاوی را به قتل رسانده و زود است که نوبت یک یک آنها فرا رسد و ملاقات با امام زمان علیه‌السلام به قیمت جانشان تمام شود. از این رو بی‌درنگ از جا برخاستند و از منزل شیخ علی حلّاوی گریختند. سپس حضرت رو به شیخ علی کرده، فرمودند: اینک به میان حیاط برو و به آنان بگو که به روی پشت‌بام بیایند تا با من دیدار کنند. شیخ علی از بام به زیر آمد و هنگامی که به صحن حیاط رسید، حتی یک نفر از آن 40 برگزیده را ندید و دانست که همه فرار کرده‌اند. به سرعت به پشت‌بام برگشت و گریختن آن 40 نفر را به عرض مبارک آن حضرت رسانید.

حضرت فرمودند: ای شیخ، دیگر آن همه با من عتاب و خطاب نکن! این شهر حله بود که می‌گفتی بیش از 1000 نفر از یاران و مخلصان ما فقط در این شهر هستند. پس چه شد که بین آن دوستان انتخاب‌شده، کسی جز تو و این مرد قصاب باقی نمانده است؟! اینک سایر جاها را نیز به همین گونه قیاس کن! این جمله را فرمود و از نظر آن دو ناپدید گشت. پس از این ماجرا شیخ علی حلّاوی آن بقعه را مرمت کرد و به «مقام صاحب‌الزمان» موسوم نمود. از آن زمان تاکنون آن مقام شریف، محل طواف مردم و زیارتگاه عام و خاص است.


گفتم نظری بر رخ زیبای تو خواهم

گفتا برو از هر دو جهان قطع نظر کن!

گفتم چه کنم ره به سوی کوی تو یابم

گفتا که برو خانة خود زیر و زبر کن!







نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 دی 1396 توسط پادینا



یادتان هست همه عین برادر بودند؟

تاجر و کارگر انگار برابر بودند…

یادتان هست چه شوری همه جا برپا بود؟

عجم و ترک و لر و کرد و عرب آنجابود…؟

یادتان هست همه گوش به فرمان بودند…؟

سینه چاک سخن پیر جماران بودند…؟

یادتان هست که میگفت اگر پُرباریم…

همه را از نمک ماه محرم داریم…؟

یادتان هست که ازحیله دشمن میگفت…

یادتان هست که ازپیله دشمن میگفت…؟

گفت دلداری دشمن دلتان را نبرد…

مثل طوفان زده ها، حاصلتان را نبرد…!

جنگ، جنگ است فقط رنگ عوض میگردد…

نقشه ها درپی هرجنگ عوض میگردد…

جنگ آنروز اگر موشکی و سرکش بود…

آتش فتنه امروز، پر از ترکش بود…!

"جنگ امروز، به دنبال اصول دین است…"

این همان زخم قدیمیست، ببین چرکین است…!

چشم واکن اخوی، خوب ببین یارکجاست…

نخل بسیار، ولی میثم تمارکجاست…؟

اَیْنَ عمار کجایید جوانان وطن…؟

اَیْنَ عمار بیایید جوانان وطن…

ما محال است که از بیعتمان برگردیم…

تاکه مثل پسر فاطمه بی سر گردیم…!

بعداز شام سیه بال، سحر می آید...

یوسف گم شده، دارد ز سفر می آید…

یادتان هست که مدیون شهیدان هستیم…؟

اهل جمهوری اسلامی ایران هستیم…


صابر خراسانی





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 دی 1396 توسط پادینا



قبل از بارش باران، تندبادی بر می‎خیزد و گرد و غبار زیادی بر پا می‎کند

و همه‎ی خس و خاشاک‎ها و آشغال‎ها را از روی زمین جارو می‎کند.

امّا اگر کمی ‎صبر کنیم، باد آرام می‎گیرد و باران می‎بارد و سپس ابرها کنار می‌روند

و هوا لطیف و آفتابی می‎شود.

آشوب‎ها و نابسامانی‎هایی که در روزگار ما در سراسر جهان پدیدار شده است،

نزدیک‎تر شدن هوای لطیف و آسمان صاف و آفتابی عصر ظهور را بشارت می‎دهد.


استاد دولابی





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 20 دی 1396 توسط پادینا



خدایا!

به من نسخه جهاد دادی!

نفس سرکش را

رام تو خواهم کرد

و دل شیدا را

عاشق تو


_ گلایه ای نیست....





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 دی 1396 توسط پادینا



گاه گاهی که دلم میگیرد به خودم می گویم:
در دیاری که پر از دیوار است
به کجا باید رفت؟
به که باید پیوست؟
به که باید دل بست؟
حس تنهای درونم می گوید:
بشکن دیواری که درونت داری!
چه سوالی داری؟
تو خدا را داری
و خدا...
اول و آخر با توست .

سهراب سپهری





نوشته شده در تاریخ شنبه 18 آذر 1396 توسط پادینا



محرم رسید یادمان باشد؛

اول نماز حسین،

بعد عزای حسین!

اول شعورحسینی،

بعد شور حسینی!

محرم زمان بالیدن است

نه فقط نالیدن

بساطش آموزه است نه موزه!

تمرین خوب نگریستن است

نه فقط خوب گریستن!





نوشته شده در تاریخ جمعه 31 شهریور 1396 توسط پادینا




از امام صادق علیه‌السلام روایت شده است که فرمودند:

«طلبتُ الجنّة، فوجدتها فی السّخاء؛

بهشت را جست وجو نمودم. پس آن را در بخشندگی و #جوانمردی یافتم.»

«و طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة؛

و تندرستی و رستگاری را جست وجو نمودم. پس آن را در گوشه گیری (مثبت و سازنده) یافتم.»

«وطلبت ثقلاً لمیزان، فوجدتها فی شهادة ان لا اله الّا الله و محمّد رسول الله؛

و سنگینی ترازوی اعمال را جست وجو نمودم. پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمّد(ص) یافتم.»

«وطلبت السرعة فی الدخول الی الجنّة، فوجدتها فی العمل لله تعالی؛

سرعت در ورود به بهشت را جست وجو نمودم. پس آن را در #کار_خالصانه برای خدای تعالی یافتم.»

«وطلبتُ حبّ الموت، فوجه ته فی تقدیم المال لوجه الله؛

و دوست داشتن مرگ را جست وجو نمودم. پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدا یافتم.»

«و طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترکال معصیة؛

و شیرینی عبادت را جست وجو نمودم.پس آن را در ترک گناه یافتم.»

«و طلبت رقّة القلب، فوجدتها فی الجوعو العطش؛

و رقّت (نرمی) قلب را جست وجو نمودم.پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.»

«وطلبت نورالقلب، فوجدته فی التفکر و البکاء؛

و روشنی قلب را جست وجو نمودم. پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.»

«وطلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة؛

و (آسانی) عبور بر #صراط را جست وجو نمودم. پس آن را در صدقه یافتم.»

«و طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاةاللیل؛

و روشنی رخسار را جست وجو نمودم. پس آن را در نماز شب یافتم.»

«و طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الکسب للعیال؛

و فضیلت جهاد را جست وجو نمودم. پس آن را در به دست آوردن هزینة زندگی زن و فرزند یافتم.»

«و طلبت حب الله عزّوجل، فوجدته فی بغضا هلال معاصی؛

و دوستی خدای تعالی را جست وجو کردم. پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم»

«و طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله؛

و سروری و بزرگی را جست وجو نمودم. پس آن را در #خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.»

«و طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال؛

و آسایش قلب را جست وجو نمودم. پس آن را در کمی ثروت یافتم.»

«و طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر؛

و کارهای پر ارزش را جست وجو نمودم. پس آن را در شکیبایی یافتم.»

«و طلبت الشرف، فوجدته فی العلم؛

و بلندی قدر و حسب را جست وجو نمودم. پس آن را در دانش یافتم.»

«و طلبت العبادة فوجدتها فی الورع؛

و عبادت را جست وجو نمودم. پس آن را در پرهیزکاری یافتم.»

«و طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد؛

و آسایش را جست وجو نمودم. پس آن را در #پارسایی یافتم.»

«و طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع؛

برتری و بزرگواری را جست وجو نمودم. پس آن را در فروتنی یافتم.»

«و طلبت العزّ، فوجدته فی الصدّق؛

و عزّت (ارجمندی) را جست وجو نمودم. پس آن را در راستی و #درستی یافتم.»

«و طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم؛

و نرمی و فروتنی را جست وجو نمودم. پس آن را در روزه یافتم.»

«و طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة؛

وتوانگری را جست وجو نمودم. پس آن را در #قناعت یافتم.»

«و طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن:

و آرامش و همدمی را جست وجو نمودم. پس آن را در خواندن قرآن یافتم.»

«و طلبت صحبة النّاس، فوجدتها فی حسن الخلق؛

و همراهی و گفت وگوی با مردم را جست وجو نمودم. پس آن را در خوش خویی یافتم.»

«و طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین؛

و خشنودی خدای تعالی را جست وجو نمودم. پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.»





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 29 تیر 1396 توسط پادینا




اقای رئیسی ازت گله داریم

همه افراد ستاد شما در سراسر ایران این شب ها و روزها خصوصا شب و روز نیمه شعبان که همه کنار خانوادهاشون هستند رو دور از خانواده بودند برای روشنگری و جلب نظر یک نفر فقط یک نفر که بیاد وبه شما رای بده

اما شمامناظره و رای هزاران ها ببیننده رو از دست دادی؟!

نه ازپرونده چهار جاسوسی که در تیم هسته ای بودند والان درحال محاکمه هستند،گفتی

ونه ازپرونده جعلی بودن مدرک تحصیلی روحانی گفتی

ونه از پرونده اختلاس کرباسچی شهرداراصلاح طلب تهران گفتی

ونه از پرونده بابک وارتباط آن با روحانی وکمک به ستادش گفتی

ونه از بحث بدهکاری چندهزارمیلیاردی دولت به همین حرم امام رضا علیه السلامی که ازش پول قرض گرفتند والان بهش حمله میکنند گفتی

ونه از .....لواط کار و رمال حامی ستاد اقای روحانی گفتی

ونه از اهانت حامی دولت به امام رضا(ع)گفتی

ونه از عکس های اقای روحانی باضریح حضرت معصومه علیه السلام گفتی

وخیلی چیزهای دیگه که میتونستی بگی ونگفتی

به هم ریختم وبه فکر فرو رفتم اخه چرا؟! اخه چرا اینکارو کردی میتونستی کار رو تموم کنی و با داد وبیداد بهشون حمله کنی وآبروشونو ببری وپیروز انتخابات باشی

تو خودم بودم وناراحت

یکدفعه یاد اون حرفتون افتادم که گفته بودید

اگر شکست هم بخورم اما از دایره ادب خارج نمیشم که دل رهبری وملت را بدرد بیارم

دلم آروم گرفت گفتم همینکه دل رهبر وامام زمان (عج) بدرد نیامده برایم یه دنیا ارزش داره

به خودم بالیدم که از شما حمایت میکنم وسنگ شما روبه سینه میزنم

رفتم سراغ گوشی دیدم فضای مجازی پرشده از متن های زیبا همه دارند از شما تعریف میکنند

از اخلاق و ادب ومتانت وصبر وتحمل و مقاومت و صداقت و .... شما میگن وپخش میکنند

اون موقع برام ثابت شد آبرو وعزت رو خدا باید به آدم بده اگه خدا بخواد دلها به سمت ادم متمایل میشه نه تنها این چند هزار رای بلکه میلیون ها رای

میاد سمت شما

⁉️تخریب و تهمت و دادوبیداد شاید رای بیاره ولی عزت نمیاره

آقای رئیسی الان گله ای ندارم

ممنونم هستم که درس اخلاق خوبی به ملت ایران دادید وتا آخر عمر یادمون میمونه که

ادب مَرد بِه ز دولت اوست.






نوشته شده در تاریخ شنبه 23 اردیبهشت 1396 توسط پادینا



امام صادق علیه السلام فرمودند:

آرد نان علی‌(ع) را الک نمی‌کردند و وی همیشه می‌فرمود: مسلمانان تا وقتی که به پوشیدن لباس غیر مسلمانان و خوردن غذای آنها رو نیاورده‌اند، مشکلی نخواهند داشت، اما وقتی به فرهنگ آنها رو آورند، خداوند نیز ذلت و بیچارگی را بر آنها چیره می‌کند.






نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1396 توسط پادینا


دلنوشته
موضوعات
آخرین مطالب
نویسندگان
پیوند ها
آرشیو مطالب
آمار سایت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً


فال حافظ